115

خدایا کارم جایی رسیده داشتم میرفتم زیر پست یه سریال ترکی کامنت بذارم!

114

من بازم آش دیدم *_*

113

فرزندانم یادتون باشه اولین قدمی که در جهت رشدتون برمیدارید دوری از تعصب باشه. 

خب؟

 

112

متاسفانه هنوز فکر میکنم آدما چیزی هستن ک نشون میدن تا خلافش ثابت شه.

یعنی میدونما. ولی بگذریم.

هنوز نمیتونم ذات اصلی بعضی هارو تشخیص بدم.

111

به طرز عجیب و غریبی از نوشتن تو کانال بدم میاد.

به همین خاطر دوباره میگم بلاگفای همیشه جای بهتری واسه نوشتنه.

هرچقد اینجا مخاطب نداشته باشم. فدای سرم‌. مهم اینه مینویسم و میگم.

110

وقتی باهاشونم حالم بهتره. با خودم بیشتر آشنام.💙

و وقتی پیششم هیچی تو دنیا اهمیت نداره❤

109

یه تیکه کتاب مردی به نام اوه هست که همه جا پیدا میشه‌. همون تیکه اش که داره عشق و رابطه رو با خونه مقایسه میکنه : 

دوست داشتن یه نفر مثه این می‌مونه که آدم به یه خونه اسباب کشی کنه. اولش آدم عاشق همه چیزهای جدید میشه، هر روز صبح از چیزهای جدیدی شگفت زده میشه که یکهو مال خودش شده اند و مدام می‌ترسه یکی بیاد توی خونه و بهش بگه که یه اشتباه بزرگ کرده و اصلا نمی‌تونسته پیش بینی کنه که یه روز خونه به این قشنگی داشته باشه، ولی بعد از چند سال نمای خونه خراب میشه، چوب هاش در هر گوشه و کناری ترک می‌خورن و آدم کم کم عاشق خرابی های خونه میشه. آدم از همه سوراخ سنبه ها و چم و خم هایش خبر داره. آدم میدونه وقتی هوا سرد میشه، باید چیکار کنه که کلید توی قفل گیر نکنه، کدوم قطعه های کف پوش تاب میخوره وقتی آدم پا رویشان میگذاره و چه جوری باید در کمدهای لباس را باز کنه که صدا نده و همه اینا رازهای کوچکی هستن که دقیقا باعث میشن حس کنی توی خونه خودت هستی.”

و یه قسمت از فرندز موقع ازدواج چندلر و مانیکا؛ مانیکا از ازدواج میترسه. یبه این فکر میکنه که دیگه بوسه اولی در کار نیست. آشنایی با آدم جدیدی در کار نیست هیجان اولین ها در کار نیست. 

ولی آدم وقتی کسی رو پیدا میکنه که اونو بلد باشه؛ چه اهمیتی داره؟ ممکنه تو دلت واسه اولین ها تنگ بشه. واسه اولین بوسه اولین نوازش اولین تپش قلب. دلت روزهایی رو میخواد که میخواستی به هر بهانه پیشش باشی. باهاش حرف بزنی و نمیدونستی چرا. یا میدونستی و به روی خودت نمیاوردی‌. 

آدم دلش واسه هیجان اون روزا تنگ میشه. تو دلت خونه جدید نمیخواد‌‌. دلت واسه هیجان روزای اول تنگ شده. هوای روزای نوجوانی. هوای روزهای هوایی بودنت. روزهایی که با فیلمای عاشقانه هوایی میشدی. با رمانای ۹۸ایا دلت یه عشق طوفانی میخواست. 

احساساتی که دوباره دارن میچلونن.

108

خواب دیدم بابا‌ پشت پیشخون یه مغازه خیلی کوچیک مثل این زیرپله ایا وایساده بهم‌ میگه تو چه نفعی داری برام؟ این‌ همه رفتی درس بخونی ‌نمیدونم کارشناسی فلان

حتی تو خواب هم واسم سنگین بود

107

امروز بعد از مدتها انیمه دیدم. نتونستم از زیباییش توی چنل به راحوی حرف بزنم اومدم‌ اینجا خودمو تخلیه کنم.

بزررررررگترین پوئنش، دقت کنید رو بزرگترین تاکید میکنم تا بدونید این بطرگترین چقد زیباست : ساختشه، تصویراشه، انیمیشن سازیشه. خدایا خدایا خدایا. چققققققققد جزئیات زیبا. چقققققققد رنگ های قشنگ. دلم‌ میخواد دوباره ببینمش و تو هر فریم پاوس کنم و جز به جز ببینمش. رنگ ها، ابرها، آسمون، درختها، نور خورشید، دریاچه، وای خدا هی میخوام بگم بگم بگم تا درک کنید چققققققد زیبا بود. عاشق تصویراش شدم. به غایت طیبا و دلربا. کلمه ندارم دیگه توصیفش کنم و ای کاش داشتم.

راجع به داستانش: منو یکم گیج کرد. یعنی به راحتی کانکت نشدم. در ادامه به طور کاملی متوجه میشید جریان چیه. اما در ابتدا نه. داستانش چیز خوبی بود.احساس میکنم قسمتیش الهام از فیلم دیگری بود اما ایده خود داستان خاص و جالب بود و من خوشم اومد‌. از پیچش های در داستان خوشم اومد. کلااا انیمه خیلی دلنشینی بود. من کاملا نتونستم باهاش ارتباط برقرار کنم اما به نظرم همین دلیل خوب ساخت بودنشه. چون جوری ساخته شده که بتونی درک کنی چرا به خاطر این اتفاق شوکه میشی.

نمره آی ام دی بی من ۹ بود. در کل ببینیدش. زیباااااست. زیباااااااااا

جالبیش اینجاست من اسم انیمه رو نیاوردم D: اینقد شنگول میزدم. اسمش Your name عه. 

106

از بچه سالگیم که این خونه رو ساختیم و‌ نیمدونم چیشده این اتاق کوچیکه گیر من افتاده ( چون بنده زورگو تشریف دارم و احتمالا رو بچگیم اتاق کوچیکه رو انتخاب کردم) و وقتی چپ و راستمو شناختم با وجود این که هزارتا بلا سر همین‌ اتاق آوردم هنوز چشمم دنبال اتاق بزرگ سعیده. و هر روز براش هزارتا رویا ساختم. هی به خودم میگفتم وقتی بره سربازی اتاقشو تصاحب می‌کنم که واسه سربازیشم صبح میرفت واسه ناهار خونه بود. گفتم ازدواج میکنه اتاقشو صاحب میشم که حالاهم که ازدواج کرده و شب ساعت ۲ میاد میخوابه و صبح ۹ از خونه میزنه بیرون هنوز نتونستم به اون اتاق چنگ بندازم. حالا هم‌ منتظرم بره سر خونه زندگی خودش تا چنگ بندازمش که اونم با نشون دادن انگشت شصتش بهم‌ میگه آخر هفته ها قراره چادر بزنیم اونجا. تو دلم‌ میدل فینگر حالیش میکنم و به حال خودم زار میزنم که رویاهام برا اتاق بزرگه به شکست منجر شد.
چرا یاد این خاطرات کردم؟ 
چون با یه کوسن و یه سبد سیب از این چوبیا واسه خودم زیرپایی ساختم و واسه بقیه سبد سیب های چوبی تو انباری داشتم نقشه میکشیدم که یادم اومد تو حتی رو دیوارای این اتاق جا نداری واسه چی داری نقشه میکشی؟ حالاهم نمیدونم چی میخوام بگم و کجا میخوام برسم فقط نشستم دارم به رویاهام و رویا پردازی هام فکر میکنم. 
میدونی یاد گرفتم که نباید عجله کرد. واقع بین اگه بخوام باشم واسه چیزایی که عجله کردم و عجله ام تاثیری نداشته. به عبارتی در ضرب المثل ترکی می فرمان "اریه تلسر گوجا واختیندا یتیشر" که یعنی زردآلو عجله میکنه ولی پیر به وقتش میرسه. من هم با تمام عجله هام بالاخره یه سری اتفاقاتی افتادن و چیزی که باید میشد شد. حالا مسئله اینه که نباید عجله کرد. فقط نباید دست کشید. همه چی ملو پیش میره و درست میشه.

105

اون روی سارکستیک و هارم : سلامممممم!

104

هزاران فحش کاف دار بر معده و معده صابی!

مرتیکه عنتر زهرمار بخوری.

103

ناخن هام حسابی بلند شدن و این بار محکم هم هستن. موهام هم حسابی بلند شدن و پوستم هم اونقدر خوب شده که مرحبا قرنطینه. وزنمم هم ک داره پایین میاد.

102

لازم نیست اونی باشی که دیگران واسه جبران کمبوداشون فعلا بهش نیاز دارن. بفهم کسسسسسسخل

101

گمون نمیکنم اصلا تو وبلاگ دوستان کسی باشم.

خب جهنم.

100

حقیقتا راجع به این کانال " ریدم تو.." اصلا نمیتونم فاز بردارم‌. اعصابم دیگه یه جاییش خرد میشه.

99

هنوز مثل سگ‌ از شبا میترسم. و مسئله مهم تر اینه که خودم به ترسم دامن‌میزنم.

98

Gel paraçalnın bütün doğrularim

Ben hayalimde sadece seni kurgularim

Harap oldu duygularim ve kaçti uykularim

Benim kaygilarim ver acilarim

...

97

چیززززززز خارش.

من‌ چرا باید فکر کنم چه خببررررررره وقتی نه اصلا هم خبری‌نیست؟ وقتی برا خودم رویا پرونی کردم؟ غلط کردی زهرا. غلط کردی. به تو چه؟ ته پیازی سر پیاز؟ مگه‌ کی ای تو؟

96

زهرا بکش بیرون. زهرا بکش بیرون. زهرا بکش بیرون. زهرا بکش بیرون. زهرا بکش بیرون. زهرا بکش بیرون.

95

تو غلط میکنی به یکی خیلی بها میدی اسهول.

94

ادامه نوشته

93

Bir başka dunyanin insanisan yavrucağim

92

حتی نمیتونم از دلتنگیم واسه نوازش موهاش بگم.

91

هنوز بعد این همه‌مدت هیچ راه مناسبی برا تخلیه هیجاناتم ندارم. یعنی تحریک میشن و به مرحله مدیوم هم ممکنه برسن اما به مرحله کام نمیرسن. نمیدونم باید چقد بمالمشون. مثل امشب. مثل امشبی که به خوبی تحریک شد. جیغ و داد داشت. تو ماشین آهنگ خوندن داشت. حتی برای مدت کوتاه به جاده زدن داشت. اما بازم به اوجش نرسید و موندش توم. موند توم و کمونه کرد و زد و تراز های انرژیمو دست کاری کرد و متاسفانه من اتم نیستم تا برای برگشت الکترون هام به تراز پایدار انرژی از دست بدم و به نور تبدیل بشن. متاسفانه به غر غر و گریه و ناراحتی تبدیل میشن.

دروغ چرا یه جوری شدم وقتی گفت برگشته . این یعنی چی؟ یعنی اونقدری مستقلم که اعلام کردم میخوام برم کنج تنهایی خودم. واسه خودم تصمیم بگیرم. شاید واقعا اینجور نباشه اما برا من اینجوری معنی میده. برگشته جایی که بهش آزادی و پر و بال داده. و من هر روز اینجا بیشتر حبس ‌میشم. نه که دلم بخواد برگردم دانشگاه نه. چون باسنم برا کلاس ها خیلی گشاد شده اما دلم برای آزادیم تو دانشگاه تنگ شده. نمیتونم بگم برای هم اتاقیام هم دلتنگم. به هرحال خوب نیست آدم دروغ بگه. اما دلم برا تنهاییم تنگ شده. برا آزادی کوچیکم. برا خیابون گردیام. آهنگ جدید قفلیم هی داره میخونه. دارم‌ کم میارم. پرنده تو وجودم دوباره یادش افتاده بالهاشو باز کنه و یادش افتاده قفسش کوچیکه‌. و چیکار میتونه بکنه جز غر زدن و خوابیدن؟

همچنان میخوام بنویسم و بنویسم اما دیگه حرف گفتنی ندارم.تازه تموم شدن پست تو جمله سطر قبل با کلاس بود.

امضا.

90

 دلم میخواد خودمو لا به لای این سطرها بذارم. از بیرون به خودم نگاه کنم و برای خودم کس دیگه ای باشم و دردمو دوا کنم.

89

روح من دو قسمته‌

قسمتی در لذت از منظره کوه ها و آسمون آبی و ابرها و خورشید و هوای مطبوع و دشت های نزدیک و گوشت های تازه و باکیفیت و طبیعی و تخم مرغ های قهوه ای و نون های خوش عطر و نرم و خوشمزه و سبزی های خوش عطر و بوی خاکی که سبزی هارو ازش میچینی و میوه هایی که از درخت میکنی و شکوفه ها و گوجه سبز ها و چاقاله بادوم هایی که در دسترس ان و yiyene minnet و گیلاس ها و آلبالوها و گوجه هایی که از بوته میچینی و عطرررشو به درونت میکشی. انگور هایی که با دست خودت میچینی خاکی که بی کفش روش راه میری گل آفتابگردونی که با عشق نگاهش میکنی. آب خنکی که پاهاتو توش میذاری. ظهرهای گرم تابستونی که همون آب خنک میشه زمان تفریح و آب بازی کردنتون.

قسمت دیگه ام دلش شهر بزرگی رو میخواد که تورو تو خودش گم‌ کنه. کتاب فروشی های بزرگ داشته باشه. قدم به قدم کافه های رنگارنگ هر لحظه تجربه جدید و هر روز شناخت جدیدی برات داشته باشه. خیابون های تموم نشدنی دوست های فراوون آزادی های زیاد. 

و متاسفانه این روح هارو باهم‌ نمیشه داشت.

88

از شیپ بدنم راضیم از حجمش نه.

87

معده ام خجالت نمیکشه لوس شده؟

86

سزن آکسو تو آلبوم های سال ۱۹۷۷ تا ۲۰۰۰ اش چنان کاور جذابی داره ک نگو. OCD منو به شدت ارضا میکنه.