ششصد و پنجاه
ای نوشتن ای نجات دهنده.
خب تا همینجارو داشته باشید من برم دست به آب و پی روزی حلال و بیام.
خب اومدم. بریم سر حرفهامون. لونا معتقده روزهای پی ام اسم داره شروع میشه. توی لپ تاپ کیبرد نیم فاصله ندارم و رو مخمه. خب. دوباه بعد از قطع دوباره شش ماهه قرصهام پریود نمیشم و نمی تونم خیلی غر بزنم و عصبی بشم از اینکه با تمام تلاش هایی که کردم و کارهای اصلاح سبکی و ورزش و چیزهای شیرین و قندی نخوردن هنوز به طو طبیعی پریود نمیشم. خب بدنها با هم فرق دارن. مثل تفاوت تمام آدم ها باهم. اخیرا دارم سعی میکنم روی خودم کار کنم. روی چیزهایی که بهش میگیم عزت نفس اعتماد به نفس طرحواره و از این چیزا. خیلی سعی میکنم با خود کمالگرام کنار بیام ولی چیزهایی که توی سالها ساخته شدن ساختمون نیستن که یک شبه بکوبی و بریزی پایین و حتی اگر شد و یهو ریختی پایین یک شبه ساخته نمیشی. امروز درس چهار کتاب اسپرسو رو تموم کردم. یک فصل از طرحواره هارو گوش کردم. هنوز بهشون حسی ندارم. اینجوری نیستم که نود درصد خودم رو توی طرحواره ای پیدا کنم و بگم چقد من. حالا باید بقیه ش رو هم گوش کنم و بعد نظر بدم. می دونی من به مفهوم کایزن یا برداشتن قدک های کوچیک و پیوسته اعتقاد دارم. چون به چشم دیدم نتیجه شو. دیدم چقد بهتر از برداشتن قدم های گنده در بازه زمانی کوتاه جواب میده. ولی این کمالگرایی ازش صحبت میکنم چون ما همیشه در زندگی درگیر مسایلیم و در تلاشیم بهتر شیم نه اینکه کامل باشیم. ولی انگار دوست ندارم لحظه ای بیکار باشم. انگار اگر استراحت کنم زمان از دستم درمیه. اگر یه روز استراحت کنم و نرم باشگاه گناه کبیره اس و استریکم از دست میره. در حالی که من از تیر دارم ورزش میکنم و این تداوم رو حتی بعد از ده روز ورزش نکردن ادامه بدم. هدف این نبوده که هر روز ورزش کنم. بلکه هدف جا دادن ورزش توی روتنیم بوده و بهش رسیدم. ده کیلو وزن کم کرده ام و اصلا نمیدونم چه جوری این اتفاق افتاد فقط میدونم الان تقریبا ده کیلوی دیگه با وزن مناسب فاصله دارم. و سایز هم کم کرده ام. ولی انگار من مطلوبم با من واقعی ام هنوز فاصله داره. من مطلوبم انگار هیکل و بدن خیلی زیبایی داره. نچرالی. ولی از اونا که خودم دوست دارم. ولی این به معنی نیست که بدن خودم رو دوست ندارم. چون واقعا خیلی خوب شده ام الان. اصلا انگار تصورم از خودم خیلی کامله. همیشه عاقل و بالغ. همیشه تصمیمای درست بگیره. تو موقعیت های مختلف رفتارهای درست نشون بده ولی حاجی اصلا قرار نیست همیشه اینجوری باشیم. ما گاهی استباه میکنیم و گاهی وقتها هم تصمیم های درست میگیریم و گاهی کارهامون اثرات مختلفی دارن. من همه اینهارو میدونم ولی انگار ثبت کردنش توی مغز و ناخودآگاهم کار سختتریه. البته ثبت و یادگیری هم با تکرار و تمرین اتفاق می افته. پس به تکرار باور دوست داشتنی بودن خودم ادامه میدم. به تکرار این که اشکالی نداره کامل نیستم و اشکال دارم ول تلاش میکنم بهتر بشم ادامه میدم. ولی گاهی یک اضطراب مزمنی می آد و یقه م رو می گیره و منو می ترسونه. نمی خوام یاد گرفتن دیک چیزهایی به معنای این اشه که از حال بد و ترس فراری بشم. حال بد وجود داره استرس وجود داره اتفاق های بد وجود دارن. چیزی که مهمه اینه من یاد بگیرم باهاشون مواجه بشم. یاد بگیرم که وجود دارن و ترسناک نیستن. یعنی این چیزهارو دارم به من کوچولو یاد میدم و ازش مراقبت میکنم. من مطلوب انگار توی رمان هاست. انگار که باید مارگارت زنان کوچک باشم. یا خواهر کوچیکترشون که اسمش الان یادم نیست. فکر کنم رمانهای نودوهشتیا هم اینطور بود که طرف خود مطلوبشو میریخت توی اون رمان و تو فکر میکنی برای اینکه کسی عاشق طور دوستت داشته باشه باید عن خاص باشی. قیافه ت طور خاصی باشه. واقعا فکر نمیکنم اینطوری باشه. داره نوشته بلند بالایی میشه و این رو دوست دارم. از خودم انتظار دارم ساعت یازده و نیم بخوابم ولی هم وان پیس ببینم هم هاو آی مت یور مادر و هم روتین درسی داشته باشم و هم روتین خود شناختی و بلاه و بلاه و بلاه. یکم شل کن بابا. حس میکنم باید راجع به خود مطلوبم و خود واقعیم بیشتر بنویسم و بهش فکر کنم. بمونه نوشته بعدی.
تلاش های موفق و ناموفق و کج و معوج در جهت نوشتن. بنده زبانها، کلمات، آهنگها. در آرزوی باریستا شدن. کوییر. مرید آقام رورونوا زورو، اگر نیستم دارم وانپیس میبینم.