هفتصد و سیزده
دوست شدن با بدنت، بعد از این همه مدت، هنوز سخته. کلا پروسه چیزهای مربوط به آرامش و صلح و درست شدن و اینها، کند پیش میرن. یعنی باید جوری پیش برن که پیریزی خوب و درست و مناسبی داشته باشن. دو ماهه باشگاه نرفتم و مدتهاست دوباره دارم چیزهایی که قند خونمرو سریع بالا میبرن استفاده میکنم. نمیدونم. یعنی این بدن ارزشمنده، من ارزشمندم، باید دوباره تلاش کنم چیزهای خوب بهش بخورونم. شاید باید این رو یک تفریح بدونم، ساختن چیزهایی که هم دوست داشته باشم و خوشمزه باشن و هم سالم. البته اگر ذهنم این رو به یک اجبار و روتین تبدیل نکنه :دی. ولی دوباره تلاشم رو میکنم.
تلاش های موفق و ناموفق و کج و معوج در جهت نوشتن. بنده زبانها، کلمات، آهنگها. در آرزوی باریستا شدن. کوییر. مرید آقام رورونوا زورو، اگر نیستم دارم وانپیس میبینم.