این روزها اونقدر روانم بهم ریخته‌ست که همه‌چی‌رو رها کرده‌ام، همه‌چی. نه توان کلاس زبانم‌رو دارم، نه حوصله دانشگاه و نه انرژی امتحانات‌رو، نه حوصله زندگی کردن، نه حوصله زندگی کردن. فقط به زور داروهامو می‌خورم و نفس می‌کشم. دوباره افتادم توی این دپرشن، دوباره زیر آبم،دوباره می‌خوام فقط بخوابم و هیچ راه نرم، با اسنپ می‌رم و می‌آم، قدم‌هام به سه هزار نمی‌رسن، حوصله روتین پوستی ندارم حتی، آخرای محصولاتم هم هست، هنوز حقوق‌مون رو ندادن و حقوق این ماهم بابت مساعده نصفه، نمی‌دونم این وامه دستم می‌آد یا نه، هزارتا نمی‌دونم دیگه‌. واقعا خونه خودم‌رو می‌خوام.