هفتصد و نود و هشت
احساس میکنم زندگی همینجوری از دستم میچکه و میره و میره. تهیام، از انرژی برای زندگی کردن تهیام، از انرژی برای مصرف کردن و خرج زندگی کردن تهیام، از عشق تهیام، نه میتونم عشق و محبت بگیرم نه میتونم عشق و محبت بدم. آه؛ درد میکنم.
+ نوشته شده در سه شنبه نهم دی ۱۴۰۴ ساعت 11:2 توسط Sahra
|
تلاش های موفق و ناموفق و کج و معوج در جهت نوشتن. بنده زبانها، کلمات، آهنگها. در آرزوی باریستا شدن. کوییر. مرید آقام رورونوا زورو، اگر نیستم دارم وانپیس میبینم.