هفتصد و نود و یک
کاملا میدونم تو اوج شلوغی و پرکار بودن مثل الان؛ یهو خالی میکنم و مریض میشم. شب یلدا داشتم همین رو به همکارم می گفتم که عجیبه چطور زیر این همه فشار اخیر هنوز از پا نیفتادم و بفرمایید. برای امروزم هیچ برنامه خاصی ندارم. حتی برای برنامه بچههای دانشگاه هم نرفتم. کلاسم رو نمیدونم برم یا نه. نشستم دارم پلاریبوس میبینم و شاید هم وانپیس دیدم. حتی برای دکتر رفتن هم حال ندارم. این رو هم با لپتاپ جدیدم دارم مینویسم.
+ نوشته شده در چهارشنبه سوم دی ۱۴۰۴ ساعت 12:38 توسط Sahra
|
تلاش های موفق و ناموفق و کج و معوج در جهت نوشتن. بنده زبانها، کلمات، آهنگها. در آرزوی باریستا شدن. کوییر. مرید آقام رورونوا زورو، اگر نیستم دارم وانپیس میبینم.