هفتصد و پنجاه و نه
اگر زیاد میخوابید، وقت زیادی رو در شبکههای اجتماعی میگذرونید یا مدام میل به خوردن چیزی دارید، احتمالاً در حال سرکوب چیزی در درونتان هستید. همانطور که یالوم میگه: کسی که در یک عرصه نمیتونه خودش رو نشون بده، در عرصهای دیگر بهطور اغراقآمیز حضور مییابد.
دلم برای یالوم خوندن تنگ شده، این یک.
این متنرو خوندم و داشتم فکر میکردم کجا نمیتونم خودمرو نشون بدم؟ کجا احساس کمبود دارم؟ آی تراپیست عزیزم الان چه وقت زاییدن بود آخه؟
خلاصه که امروز دارم طوفان فکری راه میاندازم با خودم، ذهنمرو میترکونم و میچرخونم ( خدایا احساس میکنم بوش تو دماغمه) باز اگر این یکسال خوابگاه تموم بشه با چی میخوام خودمرو بگام؟
دارم فکر میکنم شاید کار کردن مثل قبلا بهم احساس مفید بودن و خوب بودن نمیده و همسوی ارزشهام نیست، همسوی ارزش دستاورد نیست برام، یادگیری نداره. اصلا از گفتنش خوشم نمیآد ولی من اول کالسنتر شرکتمون بودم، هنوزم هستم و الان بدون پروموشن مسئولیتهای دیگری هم دارم و اتفاقا از کالسنتری اصلا خوشم نمیآد، خودمرو یک مزاحم زمان مردم میدونم و تلاش میکنم این قضیهرو با در نظر گرفتن مسائل مثبتش کاور کنم. خیلی دارم تلاش میکنم به خودم بگم مهم شغل و عنوان نیست، اون فکر من مهمه که کارم ارزشمنده یا چی و اگر باور به ارزش کارم نداشته باشم، احتمالا توی هر شغلی همین احساسرو خواهم داشت. ولی میخوام احساسم رو بیان کنم که شغلم بهم احساس مفید بودن نمیده، احساس میکنم هیچی نمیدونم و اینرو جای مثبت دیدن و تلاش برای یادگیری منفی میدونم. تمرکزم ریده. احساس میکنم توی یه شرکت کوچولوی بی برنامه برای رشد و پیشرفت کار میکنم، انگار تواناییشو نداشتم توی یه شرکت خیلی بزرگتر و معروفتر کار کنم (در حالی که شرکت و کارخونهمون واقعا هم بزرگه) پس اومدم اولین جایی که میشده وارد کار شدم. احساس میکنم توانایی پرزنت کردن خودمرو توی شرکت ندارم. و جرئتشو ندارم برم برای شرکتهای مرتبط هم رزومه بفرستم و برم مصاحبه چون نه سابقه مرتبط دارم نه از خودم مطمئنم نه توانایی اینو دارم برم جای جدیدی که مسیرش متفاوته و ممکنه حقوقش هم حقوق مد نظرم نباشه.
تلاش های موفق و ناموفق و کج و معوج در جهت نوشتن. بنده زبانها، کلمات، آهنگها. در آرزوی باریستا شدن. کوییر. مرید آقام رورونوا زورو، اگر نیستم دارم وانپیس میبینم.