هفتصد و چهل
داشتم به علاقهم به خلق کردن، به ایجاد کردن، به ساختن، به چیزهای جدید فکر میکردم، دلم میخواست کوکی بسازم و به زمان محدودم و نداشتن وسایل و جا فکر میکردم؛ و به اینکه حتی زمانهایی که کم و گزیده دارم رو هم فرصت نمیکنم که به کارهای دلخواهم برسم. ناراحتم بابتش. این روزها زود میرسم ولی باز نگرانم وقت کم بیارم و کم بخوابم، در حالی که با کلی تلاشم زودتر از ۱۱ نمیتونم بخوابم و اون تایم اتمام کارهام تا خواب رو توی گوشیام. باشگاه هم نمیرم تایم شلوغی داشته باشم. هیچی، فقط گذر عمر ببین و بین استراحت کردن. کاری نکردن و انجام کارهای مورد علاقهت گیر کن.
+ نوشته شده در دوشنبه ششم مرداد ۱۴۰۴ ساعت 11:23 توسط Sahra
|
تلاش های موفق و ناموفق و کج و معوج در جهت نوشتن. بنده زبانها، کلمات، آهنگها. در آرزوی باریستا شدن. کوییر. مرید آقام رورونوا زورو، اگر نیستم دارم وانپیس میبینم.