پانصد و دوازده
در گیرودار پوچی زندگی، دست انداختم به یک رویا، به یک آرزو، به یک زندگی جدید و امید جدید برای ادامه دادن برای سیو کردن خودم، حالا برای سیو کردن همون رویا دست میندازم به از دست ندادن فیث (Faith) به خودم. به داد کشیدن که ادامه بده ادامه بده تا این ماراتون و این حاملگی رو تموم کنی.
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم فروردین ۱۴۰۱ ساعت 21:31 توسط Sahra
|
تلاش های موفق و ناموفق و کج و معوج در جهت نوشتن. بنده زبانها، کلمات، آهنگها. در آرزوی باریستا شدن. کوییر. مرید آقام رورونوا زورو، اگر نیستم دارم وانپیس میبینم.