چهارصد و شصت و نه
چهارماه دیگه زنده نگهم دارید و مجبورم کنید درس بخونم و بعدش تابستونه و سرم گرم میشه و بعدشم به حق پاستا میرم تهران و خوب میشم. حداقل میرم باغ کتاب افسرده میشم.
+ نوشته شده در یکشنبه یکم اسفند ۱۴۰۰ ساعت 14:35 توسط Sahra
|
تلاش های موفق و ناموفق و کج و معوج در جهت نوشتن. بنده زبانها، کلمات، آهنگها. در آرزوی باریستا شدن. کوییر. مرید آقام رورونوا زورو، اگر نیستم دارم وانپیس میبینم.