معمولا در اکثر روزها تمایل به رها کردن و شکستن سدها و گذر از همه چی و خراب کردن پل های پشت سر و رها کردن افسار عصبانیتم دارم. منتهی هی یادم میاد آخرین بار که افسارشو رها کردم چه اتفاقی افتاد و بیخیال میشم. ولی متاسفانه خشمی که بابت تمام اینهاست رهام نمیکنه و هی مثل غصه ام بزرگتر میشه. اینه که یا مینویسم و یا جدیدا میام و اینجا پست میذارم.