چهارصد و بیست و هشت
معمولا در اکثر روزها تمایل به رها کردن و شکستن سدها و گذر از همه چی و خراب کردن پل های پشت سر و رها کردن افسار عصبانیتم دارم. منتهی هی یادم میاد آخرین بار که افسارشو رها کردم چه اتفاقی افتاد و بیخیال میشم. ولی متاسفانه خشمی که بابت تمام اینهاست رهام نمیکنه و هی مثل غصه ام بزرگتر میشه. اینه که یا مینویسم و یا جدیدا میام و اینجا پست میذارم.
+ نوشته شده در یکشنبه نهم آبان ۱۴۰۰ ساعت 10:5 توسط Sahra
|
تلاش های موفق و ناموفق و کج و معوج در جهت نوشتن. بنده زبانها، کلمات، آهنگها. در آرزوی باریستا شدن. کوییر. مرید آقام رورونوا زورو، اگر نیستم دارم وانپیس میبینم.