سیصد و هفتاد و سه
کاش الان خونه بودی. کارهای خودتو میکردی. هی نگام میکردی. چای و قهوه میدادی دستم. اپیزود سریالمو پخش میکردی. دلم به حضورت گرم بود. دلم به حضورت گرم بود. بعد هم مثل گربه تو بغلت آب میشدم.
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم اسفند ۱۳۹۹ ساعت 12:24 توسط Sahra
|
تلاش های موفق و ناموفق و کج و معوج در جهت نوشتن. بنده زبانها، کلمات، آهنگها. در آرزوی باریستا شدن. کوییر. مرید آقام رورونوا زورو، اگر نیستم دارم وانپیس میبینم.