سیصد و چهل و سه
برای اولین بار انتخاب واحدم بی هیچ خطایی گذشت و 6 تا درس سه واحدی دارم. آره زهرا جون. عواقب تنگ نکردن به موقع! حالا ناراحت هم نیستما. گچر گدر! در واقع حالم هم خیلی خوبه. قراره برم آرایشگاه (صد در صد خصوصی و ضدعفونی شده) و موهامو کوتاه کنم و دستی به صورت کرکی ام بکشم. سرکار خانوم حمیرا داره میخونه. صبحانه محشری خورده ام و حتی ناراحت نیستم که پیاده روی نرفته ام. اتاقم بهم ریخته است و من این مرتب کردن هارو دوست دارم. اکثر نوشته های اینجا برای خودمه و خودم میدونم پشتشون چیه و به همین دلیل شاید بعضی جملات رو بخورم. تازه باید پستی از زبان من حال خوب برای من حال بد بنویسم که موقع مود سویینگ های فراوانم بخونمش. نزدیک روز مادر و ولنتاینه و عملا باید وقت پرکاری برای من باشه ولی دارم چمدون میبندم تا برای روزهای نامعلوم با الناز برم تهران. خانم حمیرا داره میخونه و گااااد. چقدر کوهنوردی دیروزر همونقدر که سخت بود زیبا بود. و چقدر خوش گذشت. به معنای واقعی برف تا زانو. راست کاش تخم داشتم حالا که میرم موهامو کوتاه کنم یه هایلایت های خیلی ریزی هم وسطش میرفتم. آره خلاصه. یه تصوراتی الان توی ذهنم دارم و یه واقعیت هایی اتفاق میفته کلاااا متفاوت :))))))))))))))) اما خب واقعا چند وقتیه حالم خوبه. رو مودم. همه چی بهتره. البته که یبوستم و پاره ام ولی بازم خوبم. زندگی خوبه. و کوه خیلی خوبه. و این سفر که زمانشم معلوم نیست برام خوب خواهد بود
تلاش های موفق و ناموفق و کج و معوج در جهت نوشتن. بنده زبانها، کلمات، آهنگها. در آرزوی باریستا شدن. کوییر. مرید آقام رورونوا زورو، اگر نیستم دارم وانپیس میبینم.