سیصد و سی و هفت
مل یه پستی داره که از زبون من گفته :
من نه فرانسه م خوبه که توی آموزشگاه درس بدم، نه تربیت بدنی خونده م که بشم مربی باشگاه، نه دوربین دارم که بزنم توی کار عکاسی، نه وبکم دارم بشینم استریم کنم، نه روانشناسم، نه انقدری به رشته م علاقه دارم که گه خاصی توش بشم، نه موسیقی میدونم برم خواننده یا نوازنده شم، نه حوصله ی برنامه نویسی دارم، نه جرات بازیگری دارم، نه پولدارم که اینفلوئنسری شوگر مامی ای چیزی بشم یا چمیدونم کسب و کار خودمو راه بندازم، میام گربه نقاشی کنم میرینم، خلاصه که هیچ کاری ازم برنمیاد. یه مهارت های اجتماعی و زر زر کردن و نوشتنم خوب بود که اونارم به دست فراموشی سپرده م. بعد میگید واسه چی سیلون ای.
زیاد غر میزنم. آره. چون غر زدن راحته. داشتم به پتوس میگفتم که من فقط خودمو میتوپم، دردمو میدونم ولی حرکتی نمیکنم. چون این راحته. حرکتی نمیکنی شکستی هم نمیخوری. راحتی. نه هذفت بزرگه نه کونت تنگ. نهایت هم همه چی رو میندازی گردن یه چیزی و میگی فلان نذاشت من بهمان بشم. مثل اینکه مثل چیپس میخوری چون خوردنش راحته اما میدونی نباید چیپس بخوری و میتونی پاشی واسه خودت بشقاب سبزیجات درست کنی و با لذت بخوری و طعم سلامتی رو هم بچشی. یه چی بگم بهتون. تو مدتی که دارم مینویسم دنبال اینم نوشته بلند باشه . مهم نیست شامل حرفهام باشه یا نه. آره عزیزم این به قول مارک منسون توی کتاب هنر رندانه به تخم گرفتن با ترجمه ارشاد نیکخواه ارزشه که تعیین میکنه چه چیزی واسه ی تو موفقیته یا شکست. کلی سر پتوس غر زدم و اون بهم گفت خودتو زیاد میتوپی و من گفتم چون خجالت میکشم از خوبیام بگم و انگار بچه کوچیکی ام و بهم گفتن اگه از خودت تعریف کنی کار زشتی کردی. و من با توپیدن خودم احساس خوبی پیدا میکنم. وگرنه اگر کسی بهم یه ویدیو نشون بده از لحظه شروع کارم و از وقتی که همین گوشه اتاقم شروع کردم کار کنم تا الان که یه کارگاه کوچیو واسه خودم ساختم کلی پیشرفت کردم و چیزای جدید یاد گرفتم ولی الان تنها مهم این شده که کارامو بفروشم و چون نمیتونم خوب به پیج برسم یعنی به موقع کار کنم به موقع اتصالاتشو اماده کنم تا اماده پست گذاشتن بشه و با افزایش پستام شروع به تبادل کنم و تبلیغات کنم و این حرفا. گاهی فکر میکنم با چیزای دیگه ای که بلدم مثل پاور پوینت یا ارائه خوب ساختن یا حتی دوره های پروپوزال نویسی که شرکت کردم یه پولی به جیب بزنم ولی خب نمیشه. یا اگه میشه راهشو بهم بگید. زبان ترکیه ایم هم عالی نیست که برم درس بدم. حتی انگلیسی ام. خلاصه شما بیاید بهم بگید من چیکار کنم که حالم خوب بشه؟ به کدوم چیز خوب دلم خوش باشه؟ به کتاب های خونده و نخونده ام؟ به تلاش هام برای وزن کم کردن که عددها اخیرا اونجا وایساده ان و میگن پایین نمیایم؟ کتابایی که روزهاست توی کتابخونه ام موندن و وقت نمیذارم تا بخونمشون.اعتراف میکنم وقت نمیذارم چون نصف وقتم رو توی اینستاگرام پای چیزای بیهوده ام. دیگه جون ندارم دوباره به خودم امید بدم و دوباره خودمو موتیویت کنم و کونمو تنگ کنم و یه هدف بذارم و سرخوش باشم واسه خودم. دلم شاد باشه. به خاطر دایتی که رعایت هم نمیکنم کیک و اینا هم نمیپزم که دلم خوش باشه خب اینو بلدم. البته اکثرا هم میرینم و کارم موقع تیرامیسو و چیزکیک ساختن خوبه. توی رزین یواش یواش دارم خوب میشما. کارای بهتری میسازم ولی انگار یادمون ندادن یواش یواش خوب میشی. عجله داریم واسه همه چی. انگار همه موتیویت ها و انرژی های خوب دو روز دووم دارن و بعدش دوباره از همه چی میفتی. اشکال نداره. دوباره هدف گذاری کنم. بلکه این سری چیزی شد.
تلاش های موفق و ناموفق و کج و معوج در جهت نوشتن. بنده زبانها، کلمات، آهنگها. در آرزوی باریستا شدن. کوییر. مرید آقام رورونوا زورو، اگر نیستم دارم وانپیس میبینم.