بیست و چهار ساعت واقعا جذابی رو گذروندم. شقایق اینجا بود. فیلم دیدیم. هرچند فیلمش به لعنت خدا نمی ارزید. اما مهم اینه بود. باهم حرف زدیم. تست فرانسوی ساختیم. تیرامیسو خوردیم. غصه خوردیم. حرص خوردیم. اما باهم زمان گذروندیم. و دلم میخواد عکسای خوابشو استوری کنم تا ثبت بشه که بود. حالم پیشش خوب بود. خیالم راحتتره. امتحانای سختم گذشت و بعد این جریان بهتره. خیلی چیزا بهترن. مهم اینه هست تا همیشه منو بشنوه.