پانصد و نود و یک

متاسفم، بین بودن و نبودنت، من نبودنت رو انتخاب می‌کنم. حتی اگر هر دو دردآور باشن. بله، خو می‌گیرم به نبودنتون. مثل همیشه.

پانصد و نود

درسته بهم قول ندادی، ولی بهم گفتی یه روز تو مترو همو می‌بینیم. زهرا، فیلیپ موریس خوبه، می‌آی باهم بکشیم؟

پانصد و هشتاد و نه

رونوشت به خودم برای ترم بعدی :

یک: احمق، هییییچ‌ کلاسی رو غیبت نکن.

دو : ویس لامصب هر جلسه رو ریکورد کن.

سه : پددددسگ، هر درسو که می‌دن همون روز بخون.

چهار : اون ماتحت گشادتو تنگ کن.

پانصد و هشتاد و هشت

اونی می‌شم که علاوه بر شخصیت، سخت‌کوشی، صحبت‌کردن و علم و دانشش جوری باشه که بگن : من ازش خوشم می‌آد ولی خیلی خفنه، فک نکنم منو قبول کنه. بله دوستان.

پانصد و هشتاد و هفت

وقتی خودم رو از دنیا می‌گیرم، دستم رو بگیر برم گردون، بلدم باش. باهام حرف بزن، بغلم کن، بگو ارزشمندم. بگو خوبم، بگو باید باشم، بگو در اولین فرصت خودت رو بهم می‌رسونی. رهام نکن. رهام نکن. رهام نکن.