هفتصد و سی
ببین دخترم، ببین من عزیزم، فکر میکنیم که اگر دیگه به دنبال تایید مامان نباشیم یعنی از دست دادن حمایت اونها، ولی نه، اینطور نیست، ما دیدیم که تونستیم به تنهایی و با کار سر وقت، خوابگاه خوب پیدا کنیم، درسته، ممکنه افزایش قیمت بخوره و میترسیم، ولی میدونیم که حمایت داریم و اگر الان به موقع کار لازم رو انجام بدیم میتونیم باز ترم بعد خوابگاه بگیریم و پس انداز کنیم. شاید نتونیم صد متر جلوتر رو ببینیم، ولی فعلا بیا این قدمرو برداریم. و من دارم به خودم ارزش میدم و برای زندگیم تلاش میکنم و حتما قرار نیست به خاطر نجات زندگیم ازدواج کنم یا وارد رابطه شم یا به والدینم بچسبم. خب؟ در نتیجه فردا برو با آموزش صحبت کن و کار رو تموم کن و گور بابای هر گوهی که خلیلی خواست بخوره.
+ نوشته شده در شنبه هفدهم خرداد ۱۴۰۴ ساعت 21:21 توسط Sahra
|
تلاش های موفق و ناموفق و کج و معوج در جهت نوشتن. بنده زبانها، کلمات، آهنگها. در آرزوی باریستا شدن. کوییر. مرید آقام رورونوا زورو، اگر نیستم دارم وانپیس میبینم.