هفتصد و بیست و هشت
"تو تنها رفتی سفر"، " کاش میشد مثل صحرا همهچیز رو بذارم بیرون با انرژی بیام تو"، " تجربهات زیاده"، "با هرکس صحبت مشترک داری"، " عاقلی، بالغی، به خودت اهمیت میدی، مراقب خودتی، با خودت در صلحی و با خودت کنار اومدی"، "خیلی آروم به نظر میآی".
اون لحظهای که میبینی دیگرون در بیرونت دارن چیزهای خوبی میبینن،چیزهایی که تو در درون تلاش میکنی برای درست کردنش.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم اردیبهشت ۱۴۰۴ ساعت 12:21 توسط Sahra
|
تلاش های موفق و ناموفق و کج و معوج در جهت نوشتن. بنده زبانها، کلمات، آهنگها. در آرزوی باریستا شدن. کوییر. مرید آقام رورونوا زورو، اگر نیستم دارم وانپیس میبینم.