ششصد و نود و پنج
دارم از چیزهای سخت و بزرگی عبور میکنم و وقتی به این روزها نگاه کنم بهشون افتخار خواهم کرد.
دیروز یکچیزی رو تموم کردم، یک آژیری دیدم و قضیهرو تموم کردم؛ با وجود علاقهم به شنیدن لاسهای خیس و تعریفها و ابراز علاقههای کموبیش، گفتم که یا توی زندگی من باش، یا نصفهونیمه نباش. این نشونی از یک پیشرفت بود.
شاید بقیهشو بعدا تعریف کردم.
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام آبان ۱۴۰۳ ساعت 10:47 توسط Sahra
|
تلاش های موفق و ناموفق و کج و معوج در جهت نوشتن. بنده زبانها، کلمات، آهنگها. در آرزوی باریستا شدن. کوییر. مرید آقام رورونوا زورو، اگر نیستم دارم وانپیس میبینم.