راجع به دوتا چیز قراره بنویسم. کار و خوابگاه. اول راجع به خوابگاه بنویسم.

خوابگاه پارسال خیلی جای راحتی بود برام. خوش میگذشت. فان داشتیم و با بچه ها میرفتیم بیرون و پایه بودیم. امسال بچه ها عوض شدن. نشد که باهم اتاق بگیریم. الان نسبت به خوابگاه چندتا حس مختلف دارم. یک اینکه اوایل دی ماه من یک سری احساسات ناخوشایند رو توی خوابگاه گذروندم. احساساتی که از سمت یک ادم خارج از خواگاه بهم وارد شد و من توی تختم داشتم با اونا دیل می کردم. گاهی فکر میکنم نکنه اون احساسات تراماتایزدم کرده ان. یعنی دوست ندارم خوابگاه باشم. احساس میکنم خوابگاه محیط بسته ایه که ارتباطم رو با دنیای بیرون قطع می کنه. نمیدونم چرا حواسم هی پرت میشه می رم گوشیمو چک میکنم. آره داشتم میگفتم. دوست دارم همه ش بیرون باشم برم بگردم و موقع برگشت به خوابگاه انگار که عزا میگیرم. دلم میخواد خونه ای داشته باشم که هروقت شب دلم خواست برگردم. حتی اگه اون خونه خونه خودم نباشه. دیگه ببین چقد دلم میخواد خونه ای داشته باشم که برا خودم باشه. آره. خلاصه اینه که از خوابگاه فراری ام. البته الان که خوبم ولی ته مغزم اینجوری ام که خوابگاه بده. به چشم زندگی کردن واقعی توی تهران دیده نمیشه انگار. انگار تو درجه بندی برای ایجاد ارتباط من می رم تو درجه های بعدی نسبت به آدمهایی که تهران خونه دارن. البته که این باور من رو زیر سوال نمیبره. صرفا دارم بی پرده و بی سانسور احساساتم رو می نویسم که بتونم باهاشون مواجه بشم و کنار بیام. خب این الاان قسمتی از زندگی منه که هنوز دوران تحصیلیمه. اصلا زندگی تو خوابگاه خیلی برام راحتتره. ده دقیقه با دانشکده فاصله دارم و بهتر از این که دوساعت برای رسیدن به کلاسهام معطل بشم. الان و همین لحظه واقعا احساس بدی ندارم ولی ذهنم درگیر اون احساساتی که برام ناخوشایندن هست. ولی خب خیلی از شرایطی که الان توش هستم هم تقصیر من نیست. مثلا من خوابگاه رو اینجوری نساختم. یا این همه آدم نکردم توش. حالا خوابگاه ما هم بزرگه هم محوطه قشنگی داره. گاهی هم انتظارات من از چیزها زیاده. ولی اینها احساساتی ان که دارم و یاد گرفتم احساساتم رو آنالیز کنم و باهاشون مواجه بشم و سعی کنم حلشون کنم تا برام آزاردهنده نباشن. البته به این نکته دقت نمی کنم که من توی خوابگاه خیلی بیشتر می تونم به روش دلخواهم زندگی کنم. باشگاه داریم و هزینه باشگاه نمیدم. و رژیم غذاییم هم راحتتره. در نهایت اینکه تو همیشه به شکل دلخواهت زندگی نمیکنی. گاهی در شرایطی هستی که دوست نداری ولی خب اونا هم میگذرن. همه چی زمانی داره و آینده برات چیزهای خوبی داره.