ششصد و چهل و یک
نمیتونم کاری کنم ازم همچنان خوشت بیاد که زخم روی اعتماد به نفسمرو خوب کنم، میتونم فقط آدمهای جدید پیدا کنم و از آدمهایی که داشتم مراقبت کنم، توهم به سلامت. چیکار کنم خب. حتی نفهمیدم مشکلت باهام چی بود.
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم دی ۱۴۰۲ ساعت 23:58 توسط Sahra
|
تلاش های موفق و ناموفق و کج و معوج در جهت نوشتن. بنده زبانها، کلمات، آهنگها. در آرزوی باریستا شدن. کوییر. مرید آقام رورونوا زورو، اگر نیستم دارم وانپیس میبینم.