ششصد و سی و شش
توی یک دنیای موازی؟ یا یک فریم از چیزی که الان میخوام زندگیش کنم؟
ایستادهم پشت پیشخوان کافه کوچیکم، سفارش موکا گرفتهام، توی سیستم ثبتش میکنم، قیمت رو میگم، هزینهش رو میگیرم و میرمپشت بار، لیوان تیکاوی رو برمیدارم و از ظرف بزرگ سیروپ شکلات، سیروپ شکلات میریزم کف لیوان و دور لیوان رو هم به سیروپ شکلات آغشته میکنم، میرم جلوی ماشین اسپرسو ساز، پرتافیلتر رو از جاش میآرم بیرون، بسکترو از باقیموندههای سفارش قبلی خالی میکنم و میذارمش زیر آسیاب تا قهوه تازه توش آسیاب بشه، سطحشرو صاف میکنم و با تمپر یکم فشارش میدم تا حاضر بشه. میذارمش توی دستگاه تا بهم یه اسپرسو ترتمیز بده. تا اسپرسو حاضر بشه، شیر رو میریزم توی پیجر، فوم میگیرم ازش، کاری که خیلی دوست دارم، دوباری آروم میکوبمش روی سطح صاف میز. اسپرسو حاضره. میریزمش توی لیوان، شیر رو بهش اضافه میکنم، پودر کاکائو روش میریزم، در لیوانرو میذارم، اسم سفارش دهندهرو که یه مرد شاید ۴۰ سالهس روی لیوان مینویسم. موقع تحویل سفارش به تتوهای ریز ریز روی دستم و لبخند خوشحال صورتم و ازدحام پیرسینگهای گوشم نگاه میکنه و لبخند میزنه. روزم روشنتر میشه. آدم خوشحالیام.
تلاش های موفق و ناموفق و کج و معوج در جهت نوشتن. بنده زبانها، کلمات، آهنگها. در آرزوی باریستا شدن. کوییر. مرید آقام رورونوا زورو، اگر نیستم دارم وانپیس میبینم.