پانصد و هفتاد و هفت
ساعت دو رو گذشته و این به معنای شروع ساعتهای دیوونگیه. برو از زندگیم. جای خالیای که باید پر میکردی و پر نکردی و حالا این جای خالی چنان تو ذوق میزنه که داره دوباره همه احساساتمو تخریب میکنه. تقصیر خودت نبود که نبودی، پس لطفا بقیهش رو هم نباش.
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم آبان ۱۴۰۱ ساعت 2:20 توسط Sahra
|
تلاش های موفق و ناموفق و کج و معوج در جهت نوشتن. بنده زبانها، کلمات، آهنگها. در آرزوی باریستا شدن. کوییر. مرید آقام رورونوا زورو، اگر نیستم دارم وانپیس میبینم.